خداحافظی، شاید موقت، شاید دائم

به هزار و یک دلیل و بعد از یه دنیا سوء تفاهم و یه دنیا حرف و حدیثِ دوست و آشناهایی که اینجا رو می خوندن، مجبورم که از نوشتن دست بردارم...

دلم نمی خواد بیام و فقط چند تا عکس بذارم و برم، اینجا خودم بودم، گاهی از خودم می نوشتم، اما این نوشتن ها باعث شده بود که یه دنیا حرف و حدیث در موردم به گوش برسه...

خسته شدم از این سوء تفاهمات و کج فهمی ها...

نمی تونم بیام و از خودم چیزی ننویسم.. پس ترجیح می دم با تمام دلبستگیم به اینجا، دیگه ننویسم...

چد وقت پیش مجبور شدم وبلاگ شخصیمو ببندم...

الان هم وبلاگ رایین رو...

امیدوارم به زودی مجبور نشم که دور بقیه ی دلخوشی ها و آرزوهام رو هم خط بکشم...

کاش آدمها عینک بدبینی رو برمی داشتن و به هر کسی اجازه می دادن که یه حریم ِ شخصی داشته باشه و بتونه خودش باشه...

خیلی دوستتون دارم... مثل قبل به دیدنتون میام، کامنتدونی ِ اینجا هم برای درد و دل های همیشگی مون بازه... دعا می کنم هیچ وقت، هیچ کدومتون مثل من در تیررس بدگمانی ها و بد فهمی ها قرار نگیرید...

/ 15 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نسرین مامان باران

سلام فریباجون خیلی ناراحت شدم . نمیدونم چی بگم . نباید بری من دلم واسه رایین تنگ میشه .

فرشته م "امیرحسین"

سلام عزیزم آخه چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ شما که اینجا فقط در مورد پسرت مینویسی. عجب آدمهای کج فهم و بخیلی پیدا میشن که به یه ذره دلخوشی بقیه راضی نیستن خدا ازشون نگذره. من که دوست ندارم از نوشته های قشنگت بی نصیب بشم اما شاید یه مدت ننوشتن خودت رو آروم کنه البته اصلا تسلیم نشو و اجازه نده دوباره کارشون رو تکرار کنند به خاطر عقب کشیدنت. امیدوارم تجدید نظر کنی و بازم خوب و قشنگ بنویسی و گاهی هم با نوشته هات ما رو به فکر بندازی. دوستت دارم فریبا جون هم خودت و هم رائین جونو[ماچ]

میترا

فریبا جووووووووونم... بیا... خواهش [نگران]

مامان زهرا نازنازی

سلام فریبا جون خودت رو اذیت نکن عزیزم می تونی یک خونه ی جدید با اسم جدید یه جای جدید به دور از همه ی اونایی که آزارت می دن درست کنی ... برات آرزوی خیلی خیلی خوبی دارم دوستت دارم [قلب]

یاس

این چه کاریه که میکنی فریبا؟تو به بقیه چیکار داری.یعنی چی که برات حرف در میارن.|آخه این دیگه از حماقتشونه.اگه اینکار رو بکنی خیلی مسخره ست. ای بابا.

مامان خورشید

کاملا درکت می کنم و خیلی سخته که ما آدما هیچوقت نمی تونیم چیزی رو که واقعا بهش اعتقاد داریم به زبون بیاریم. من آرزو می کنم هر تصمیمی که بهترینه برا خودت بگیری و حتما هم همینطوره چون اگه قرار باشه حضورت به قیمت اذیت و آزار و آشفتگی باشه و در آینده که با رایین عزیزم خاطراتش رو مرور می کنید تصویر ناراحتی پشت اینهمه زیبایی وجود داشته باشه خب اونوقت شاید ارزشش رو نداشته باشه ولی اینو مطمئنم که هممون به وجود نازنینت و صداقتت نیاز داریم. می بوسمت.

دخترکی در آغوش عروس هزار داماد

طاقت دیدن ناراحتیتو ندارم برای همین نمیتونم بگم نرو، نمیتونم بگم بمون و بنویس و اذیت شو همیشه دوست داشتم، خودتو، رایین عزیزمو، نوشته هاتو، عکس های قشنگ رایین، جشن تولدش، عکس های قشنگ خودت، همه چیز اینجا رو دوست داشتم و دارم میدونم آدم ها چقدر بی رحم هستن، تو قضاوت، تو غیبت، تو تهمت سالهاست که بخاطر یه سری مشکلات، دارم از این مردم به اصلاح با فرهنگ و اصالت و متدین و ... حرف میشنوم، گاهی جلورومون، گاهی پشت سرمون، شاید بخاطر همینه که اسم دوست و آشنا که میاد ذره ای شوق تو دلم نیست، همه کسایی که فکر میکردم بخاطر این موقعیت، میشن حامی و پشتیبانمون، ضربه خوردم، حرفهایی زدن که دل هممونو سوزوند، مخصوصا مادرم که تو این سالها خیلی صبوری کرد، آدمهای بی چشم و رویی که تو سختترین روزهای زندگیشون در ما رو زده بودن و ما نهایت کمکی رو که میتونستیم کرده بودیم،مالی، جانی،آبررویی، همه جوره حمایت کرده بودیم خیلی سخت بود همین آدمها تو روزهای سخت زندگیمون پشت سرمون حرفهایی بزنن که خودشون 100% میدونستن واقعیت نداره این دنیا و آدمهاش همینن، اگه بخوای کوتاه بیای و بخاطر حرفهاشون شیوه زندگیتو تغییر بدی باختی، چون هر لحظه یه چیزی میگن

دخترکی در آغوش عروس هزار داماد

برای فریبای عزیزم و رایین گلم آروزی سلامتی و شادی دارم هر جای این دنیا که باشن و به امید روزی میشینم که برگردین، محکم تر از همیشه و باز از روزهای قشنگتون بنویسین از سفرها، تولدها، واکنش های شیرین رایین، از شیطنت هاش منتظر اون روز هستم خیلی دوستت دارم فریبا جونم مطمئنم که تنهامون نمیزاری [بغل][ماچ]

زهرا

فریباااااااااااااااااااااااااااااا[ناراحت] از ته دل ناراحت شدم ....[دلشکسته] که حالا حالا ها نمیای! من اصلا متوجه نمی شم منظورت ازین که اذیتت می کنن چیه؟؟؟// یعنی از چیزایی که نوشتی؟؟؟؟؟؟؟؟؟ تو چیز بدی نمی نوشتی که!!!!!! اونایی که می گی! آشنان؟ یعنی توو دنیای واقعی می شناسیشون؟ به هر حال امیدوارم زودی بر گردی![قلب] واقعا دلتنگتون میشم... ببوس رایین نازمو...[ماچ]

رادین عشق زندگی

اخه کجا میخوای بری این چه کاریه مگه برای حرف مردم زندگی میکنی کاری به حرف و حدیثا نداشته باش از زندگیت و دلخوشی هات لذت ببر نذار به خاطر این حرف و حدیثا رایین جون بزرگ شد نتوونه از این نوشته هاو شیطنتهای جالبش لذت ببره بیا و بنویس تا ائن هم مثل بیشتر بچه ها از دیدن این نوشته ها لذت ببره...فریبا جون تو اینجا رو به خاطر رایین درست کردی نه به خاطر حرف مردم....پس الانم به خاطر رایین بمون . به خاطر حرفای مردم نبند....